یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت ده :
علارغم پرسشش، مجالی به کیان برای جواب نداد و نگاهش را سمت النا کشید.
- اینو ولش، بگو ببینم کجا با این داداش تحفهی من آشنا شدی؟
کیان اخمی از طرز حرف زدن او روی چهره نشاند و با لحنی معترض گفت:
- آبرو داری کن کیمیا.
کیمیا پشت چش ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

فاطمه ❤️
1خیلی قشنگ خبر رو داد 😁😂 ممنون خانم های نویسنده 💜💜